تبليغاتX
از عقل دلیل آید و از عشق خلیل
شنبه هفتم شهریور 1388

نهج الفصاحه، رسول الله(ص):

«لله أقـْدَرُ عَلـَیْکَ منـْکَ عـَلـَیـْه ِ»

« قدرت خداوند بر تو بیشتر از قدرت تو نسبت به خداست. »


چه روز و روزگاری خواهد شد وقتی تو این قدرت را بیش از حد درک و فهم ما، به ما نشان دهی.
خوشحالم. خوشحالم از اینکه مهربانی تو نیز در دایره قدرت تو، قویترین و بزرگترین مهربانیهاست. و تو، نه با قدرت قهرت، که تا آنجا که شایسته بخششت باشیم، با قدرت مهربانی ات در ما نظر می کنی.
انقدر می بخشی و می بخشایی که اگر لایق باشیم، بخشیدن را یاد خواهیم گرفت.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 0:32  توسط "رفیق"  | 



سه شنبه بیست و سوم تیر 1388

صحیفه سجادیه، باب ۱۳:

«ای خدای من! از سر ِ رغبت، آهنگ ِ تو نمودم و از روی اعتماد، امیدم را به تو بستم، و دانستم که خواسته های بسیار ِ من، در جَـنب ِ توانگری ات کم، و خواهش های بزرگم، در برابر ِ وسعت ِ رحمتت کوچک است، و به راستی که دایره کرمت، در برابر ِ تقاضای کسی در نمی ماند و کم نمی آورد، و دستت در بخشش ها، از هر دستی برتر می باشد.»


 خالقم! چقدر زیبا می توان با تو سخن گفت! خواه با کلماتی چنین گیرا و خیره کننده، خواه با سری که از شرم زمین را پیش درگاه تو می نگرد.
من قدرت بیان چنین گفتارهای درخشانی را ندارم. پس به زمین خیره می شوم و فرو می روم در بغضی که پشت حمایتت پنهان دارم.
به زمین نگاه می کنم، اما دلم به بخشش تو گرم است و روحم با بال و پر زدن، خواسته ام را فریاد می کند. برای تو که «دستت در بخشش ها، از هر دستی برتر می باشد.»

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 23:43  توسط "رفیق"  | 



جمعه نوزدهم تیر 1388

سوره اسرا، آیه 66:

« ربـُّكُمُ الـّذی یُزجی لـَكـُمُ الفـُلكَ فِی البَحر ِ لِتـَبتـَغـُوا مـِن فـَضلـِه انـَّهُ كانَ بـِكـُم رَحیما »

« پروردگار شماست آنكه به دریا برای شما كشتیها را به حركت می آورد تا از فضل خدا روزی طلبید كه او دربارهء شما بسیار مهربان است »


مهربانی تو را پایانی نیست و فضل و بخششت را بی دریغ ارزانی می داری. حتی اگر من آن بندهء نشسته بر كشتی تو، به یاد نیاورم كه این بادهای ملایم و امواج آرام را تو برای حركت كشتی ها می فرستی.
حتی اگر روزی خود را بی هیچ شكری به دست آورم. حتی اگر دوستانی را كه تو برای من گمارده ای را ندیده بگیرم و برنجانم.
خالقم! مرا از نعمتهایی كه داده ای، محروم مساز و هر لحظه مدد كن تا تو را به یاد داشته باشم و شكر نعمتهایت را به پا دارم، تا در درگاهت، ناسپاس خطاب نگیرم.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 2:25  توسط "رفیق"  | 



شنبه سیزدهم مهر 1387

نهج البلاغه، خطبه 227:

« خدایا! مرا با بخشش خود بپذیر و با عدل خویش با من رفتار مكن. »


بودنت خورشیدیست كه حتی از پشت ابرهای تیره و تار دلم، نوری گرم بر قلبم میتاباند و گمگشتگی شبهایم را بدون صبح نمیگذارد.
میدانم مهربانم كه مهمان خوبی نبودهام و قدر میزبانی بی بدیلت را نشناختهام. از ناتوانی دستهایم شرمندهام. چرا كه وقتی گوش را میبستم، نگاهم رها میگشت و وقتی پلكهایم را میپوشاندم، زبانم در كام میچرخید.
خالقم! وقتی در دنیای پر از كینه و فریب ما، پناهنده را امان میدهند، بی شك در بارگاه تو، بخششهای زیادی برای پناه آورندگان وجود دارد. پس پناه می آورم به تو از ترس تیرگی ابرهای درونم و از شر خود كردههایم و باران بخششت را طلب میكنم از برای رفتن ابرها و رسیدن انواری گرمتر و عمیقتر به جای جای روح و جانم.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 3:26  توسط "رفیق"  | 



جمعه بیست و دوم شهریور 1387

صحیفه سجادیه، باب ۴۴:

«ما را از انحراف در توحیدت، و کوتاهی در ثنا و ستایشت، و تردید در دینت، و کوری نسبت به راه و طریقه‌ات، و نادیده گرفتن و سرسری شمردن حرمتت، و فریب خوردن از دشمنت شیطان رانده شده، دور فرما!»


تو را خوب حس می کنم، آنجایی که سنگینی سکوت، شکسته شدن را فریاد می زند، اما باز هم خم نمی شود و دل، چشم در چشم تو، راهی را می جوید که پلکهایش را بیدار نگه دارد.
خالق نازنینم! روزها و شبهای زیادی بوده اند که همراهی ات را بی دریغ به ما بخشیده ای و گاه فهمیده ایم و گاه فراموشش کرده ایم.
پلکهای سنگین دلم، خواب را طلب نمی کنند. دست نوازشی می خواهند تا گرمشان کند. نگاهی می خواهند تا تکانشان دهد. شمیمی را دوست دارند که به وجدشان آورد. کلامی می طلبند که پُرشان کند.
پس می خواهم، همیشه و همه جا، دست نوازش تو را ، نگاه گرمت را ، عطر دل انگیز حضورت را و کلام دلنشین و زیبایت را.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 9:9  توسط "رفیق"  | 



چهارشنبه نهم مرداد 1387

نهج الفصاحه، رسول الله(ص):

«مَن تـَأنـّی أدرَک ما تـَمَنـّی»

« هر که شکیبایی ورزد، به آرزویش می رسد. »


خدای خوبم! می دانی که حرف زیاد دارم. انقدر زیاد که فقط با سکوت می شود از آنها گفت. اما این یک کلمه را می توانم بگویم. همیشه با صدای بلند می توانم بگویم: شکر.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 0:49  توسط "رفیق"  | 



پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

سوره مؤمنون، آیه 78:

«وَهُوَالـَّذی أنشَا َلـَکُمُ السَّمعَ وَالأبصَارَ وَالأفئِدَة َ قـَلیلا ً ما تـَشکُرُونَ»

« و خداوند آن ذات اقدسی است که برای شما چشم و گوش و دل خلق فرموده تا حق را ببینید، کلام حق را بشنوید و به حق دلبستگی پیدا کنید. اما شما مردم شکر این نعمات را به ندرت بجا می آورید؛ »


هرآنچه که برای با تو بودن نیاز داشته ایم به ما داده ای و باز هم به ندرت خود را با تو می بینیم. تویی که بزرگترینی، مهربانترینی، بخشنده ترینی. تویی که اگر لحظه ای با ما نباشی، ناتوانی و کوچک بودنمان ما را به نابودی می کشاند.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 22:7  توسط "رفیق"  | 



پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387

نهج البلاغه، خطبه 191:

« خدا را برای نعمتهای پی در پی، و بخشش های بزرگش ستایش می کنم، خدایی که حلمش بزرگ و عفوش فراگیر است؛ در فرمانش عادل، و از گذشته و آینده با خبر است. »


دستهایمان به سوی آستان تو دراز است. به خالی بودن دستهایمان نگاه نمی کنی. فقط و بی هیچ اگری فقط پرشان می کنی. خالقم، مگر می شود دستی را که از جوهر وجود تو لبریز است، ندیده گرفت؟ حتی اگر از جانب تو، به اندازه یک کف دست، آب باشد.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 3:28  توسط "رفیق"  | 



یکشنبه هجدهم فروردین 1387


سوره رعد، آیه 2:

« خداست آن ذات پاکی که آسمانها را چنانکه می نگرید بیستون برافراشت، آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلقت بیاراست. خورشید و ماه را مسخر اراده خود ساخت که هر کدام در وقت خاص و مدار معین به گردش آیند. امر عالم را با نظامی محکم و آیات قدرت را با دلایلی مفصل منظم ساخت، باشد که شما بندگان به ملاقات پروردگار خود یقین کنید. »


دل به همین ملاقات بسته ایم. رضا می دهیم به نفسهای گاه پر درد و گاه پر سوز خویش تا شاید روزی جلوه های نور تو را ببینیم و فراموش کنیم تمام آنچه را از تاریکی به یاد داریم. تا بدانیم که اگر سختی بوده است یا راحتی، اگر غم بوده است یا شادی، اگر اشتیاق بوده است یا نومیدی همه را برای بودن در کنار تو گذرانده ایم. حتی اگر نزد تو فراموشکارترین باشیم.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 17:53  توسط "رفیق"  | 



پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386


دعای صباح، حضرت علی(ع):

« خدایا چگونه برانی از درگاهت بیچاره ای را که در حال فرار از گناهان به تو پناه آورده یا چگونه نومید سازی راه جویی را که شتابان آهنگ حضرت تو را کرده یا چگونه بازگردانی تشنه ای را که برای نوشیدن بر سر حوضهای تو آمده؟ نه. هرگز چنین نخواهی کرد از آن رو که حوضهای پر فیضت در سخت ترین خشکسالیها لبریز است و در خانه ات برای خواستن و ورود باز است و تویی انتهای خواستهء خواستاران و منتهای آروزی آرزومندان. »


شبی دیگر گذشت. شبی دیگر از شبهای تو. شبی که در آن سرمای وجودم را نه با پتویی ناچیز که از حضور تو گرم کردم. از امید به تو و از فرصتهایی که باز هم پیش روی من قرار خواهی داد و این را نه فقط زبان دلم بلکه تمام ذرات وجودم که هوای صبحدمی دیگر را تنفس کرده اند می گویند.
راستی خالقم، من نیز تشنه ام. تشنه..

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 7:42  توسط "رفیق"  | 



شنبه چهارم اسفند 1386


نهج الفصاحه، رسول الله(ص):

« محبت خود را نسبت به کسی که تو را دوست دارد ابراز کن؛ زیرا این گونه دوستی پایدار است. »


هیچ لحظه ای را شیرین تر از بیان این محبت نمی شناسم. خالقم، محبت تو نیز در دلمان غوغا می کند.
می دانم، دوست داشتن ما به اندازه دوست داشتن تو نیست. آنقدر که تو ما را دوست داری، خود را نیز دوست نداریم.
اما اشتباه نمی کنیم. خود را با گفتن « من کجا و دوست داشتن خدا کجا » از تو دور نمی کنیم.
مگر نعمتهایت را از ما دریغ کرده ای؟ مگر به ناشکری ما غضب گرفته ای؟ حتی اگر فقط یکبار مورد مرحمتت قرار گرفته باشیم، آنقدر رحمتت بزرگ هست که از تمامی محبتهای ما فزونی بگیرد.
آری معبودم، دوستمان داری و ای کاش قدر دوستی تو را بدانیم و با زبانمان و از آن بالاتر با اعمالمان و از آن بالاتر با صبرمان محبتت را پاسخی در حد بنده بودنمان دهیم.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 23:31  توسط "رفیق"  | 



سه شنبه سی ام بهمن 1386


سوره شوری، آیه 2۴:

« اگر خدا بخواهد بر قلب تو مهر می نهد و باطل را محو می کند و حق را به فرمانش پابرجا می سازد، چرا که او به آنچه در درون دلهاست آگاه است. »


درونم را خوب می شناسی. بیشتر از همه. حتی بیشتر از خود من.
وقتی آسمانت را نگاه می کنم خوب می دانی که نگاهم فقط بر روی ماه نیست. فقط آن ابر سرگردان را تعقیب نمی کند. فقط شاهین تیز پروازی را زیر نظر نگرفته است.
نگاهم به آسمان است تا با نگاه تو بر زمین هم راستا شود. نگاهم تو را جستجو می کند تا تو نیز مرا در زمینت نظاره گر شوی. من با زبان نگاه حرف می زنم و تو با زبان ایمان پاسخم می دهی.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 18:22  توسط "رفیق"  | 



شنبه بیستم بهمن 1386


نهج البلاغه، دعای ۲۱۵:

« خدایا به تو پناه می برم از آن که در سایه بی نیازی تو، تهیدست باشم، یا در پرتو روشنایی هدایت تو گمراه گردم.، یا در پناه قدرت تو بر من ستم روا دارند، یا خوار و ذلیل باشم در حالی که کار در دست تو باشد. »


چه می توانم بگویم؟ تو بگو، که بهتر از هر کسی می دانی در دلم چه می گذرد. تو بگو، که زبان اندیشه ام را خوب می دانی. تو بگو، که حساب دانه دانهء اشکهایم را داری. تو بگو، که از دردها، امیدها، ترسها، نگاه ها، خوابها، جان حرفها، سکوتها، لبخندها و هر آنچه که در من است و یا مسیری از من و یا مسیری به من دارد آگاهی. تو بگو، چه می توانم بگویم؟

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 22:8  توسط "رفیق"  | 



پنجشنبه یازدهم بهمن 1386


سوره نحل، آیه ۹۶:

« آنچه نزد شماست همه نابود خواهد شد و آنچه نزد خداست تا ابد باقی خواهد بود و البته اجریکه به صابران بدهیم اجریست بسیار بهتر از عملی که بجا آوردند. »


در فنا و بقا حرفی نیست که تو خود مالک و صاحب مایی. اما صبر که انقدر به آن سفارش می کنی، باید بگذریم از آنچه که ما را به غیر تو می خواند و بخواهیم آنچه را که تو دوست داری. صبر کنیم به نرسیدن ها و نداشتن ها و صبر کنیم برای رسیدن ها و داشتن ها.
صبر سختتر است که اگر سخت نبود بهایی بالاتر از عمل بر آن قرار نمی دادی. صبر را هم باید از خودت بخواهیم. نه. باید تو خود برای ما بخواهی. تو خود بدهی. تو خود زیادش کنی. تو خود به سرانجامش برسانی. تو خود باور و یقین بودنش را در ما پرورش دهی.
همه چیز از توست و چه زیبا و ماندنی می شویم اگر برای تو باشیم.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 16:40  توسط "رفیق"  | 



سه شنبه نهم بهمن 1386


صحیفه سجادیه، باب ۵:

« سلامت دلهای ما را در یاد عظمتت، و آسایش تن و بدن ما را در سپاس نعمتت، و چرب زبانی مان را در توصیف مهر و مرحمتت قرار ده. »


خالقمی و من چه سرخوش از تسلیم تو بودن و چه شرمنده از نافرمانی ات، بنده ات بوده ام.
تو خوب می دانی در این مسیری که در پیش روی دارم همواری راه نصیبم می شود و یا لنگی چاه. تو خوب می‌دانی که پایان صبر و انتظارم اشک رسیدن است یا ناله نرسیدن. تو خوب می دانی که لبهای سرخ از گزیدگی دندانم به التیام می رسند و یا سرخ تر می شوند. تو از هر آنچه که درونم را به شعله می کشاند و یا به آرامش می رساند آگاهی و به هر آنچه برونم را به سکوت و یا فریاد می خواند واقفی.
پس چنان کن سرانجام کار، تو خشنود باشی و ما رستگار.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 16:4  توسط "رفیق"  | 



چهارشنبه سوم بهمن 1386


نهج الفصاحه، رسول الله(ص):

« درباره مؤمن در شگفتم؛ زیرا به خداوند سوگند که خدا برای مؤمن جز سرنوشت نیک، مقرر نمی فرماید. »


خالقم، درباره من چطور؟
اگر آنچه بر من مقرر می کنی بد باشد، بیش از غم بد بودنش، مؤمن تو نبودنم بر دلم تیر خواهد شد و اشکهایم را بیشتر از همیشه سرازیر خواهد ساخت.
تو بهتر از هر کسی بر آینده ام واقفی. با این حال به من عقل دادی و قدرت انتخاب، تا راهم را انتخاب کنم و اینقدر مهربانی که اجازه دادی خواسته هایم را بر زبان بیاورم.
چیزی را خواسته ام و خواهم خواست که خارج از راه تو نباشد. که مرا در راه تو محکم کند. که به من در راه تو سرعت بخشد.
چقدر لذتبخش خواهد بود زمانی که بفهمم خواسته ام با خواست تو همسان بوده است و تقدیرم همان چیزی بوده است که از تو خواسته ام.
قبول مهربانم. از اشکها و دردها و بیقراری ها و دلتنگی هایم خسته نمی شوم. حتی اگر تقدیرم را چیزی خلاف بر همه آنها رقم زده باشی.
اگر بدترین بنده ات باشم، باز هم مطمئنم که  تداوم امیدوار بودنم را دوست خواهی داشت.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 18:4  توسط "رفیق"  | 



یکشنبه سی ام دی 1386


سوره بقره، آیه ۱۵۲:

« فـَاذكـُرُونی أذكـُرْكـُمْ وَاشْكـُروا لی وَلاتـَكـْفـُرُون »

« پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم و شكر مرا گویید و ناسپاسی نكنید »


وقتی از فرصتی كه با داشتنش شكرت افزون می شود محروم بمانم، غمناك می شوم. این غمناكی ناسپاسی نیست. خواستنش هم طلبكاری نبوده است. امید بوده است. امید به  تو و توجه ات. امید به تو دوست داشتنت. امید به تو و نعمتهایت.
به خودت قسم كه شاكرم. كه اگر اشكی می ریزم از محرومیت از شكر هزار باره ای است كه بی نصیب مانده‌ام. كه اگر دلم به درد می آید از نبودن در اوجی است كه مرا به تو نزدیكتر می كند. كه اگر صبرم به جوش می آید و لبریز می شود از بیقراری لحظاتی است كه تو و دوست داشتنت را بیش از پیش درك می كنم.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 14:22  توسط "رفیق"  | 



چهارشنبه بیست و ششم دی 1386


دعای عرفه، امام حسین(ع):

« اینك منم كه با فقرم به درگاه تو آیم و چگونه به درگاهت آیم با فقری كه محال است به تو راه یابد؟ یا چگونه از حالم به درگاهت گله آرم در حالی كه حالم بر تو نهان نیست؟ یا چگونه خواسته ام به تو گویم در حالی كه گوهر و حقیقت آن بر تو آشكار است؟ یا چگونه امید و آرزویم به نومیدی كشانی حال آنكه این آرزوها رهسپار كوی توست؟ یا چگونه احوالم نكو نگردانی در صورتی كه به تو بستگی دارد؟ »


خالق مهربانم، این چه حالیست كه در این روزها پیدا كرده ام؟ نسبتی هست یا نیست؟ درسی هست یا نیست؟ خبری هست یا نیست؟
امام كربلا، چه كلماتی را بر تو خوانده است. درك هرچند ضعیفم بار دیگر اشك ناتوانی ام را به درگاهت سرازیر كرد. باز هم مرا همان ماهی گمگشته در اقیانوست قرار داد و در مقابل بزرگی ات درمانده ام ساخت.
حال این روزهایم را اگرچه شاید نكوهیده دانند اما دوستش دارم. دوستش دارم چون از توست. دوستش دارم چون مرا نه در مقابلت كه گریان در كنارت قرار می دهد. مرا به یاد كودكی می اندازد كه وقتی از مادرش دلگیر می شود باز هم به آغوش خود او پناه می برد.
معبودم، اگر اشكهایی كه این میان ریخته می شوند زلال نیستند، همان بهتر كه از دلم بیرون آیند، اما اگر زلال اند، برای پاك كردنشان، دستهایی پاك می خواهم. دستهایی كه خود بر من بخشیده ای.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 18:54  توسط "رفیق"  | 



یکشنبه بیست و سوم دی 1386


نهج البلاغه، خطبه ۱92:

« ستایش خداوندی را سزاست كه لباس عزت و بزرگی پوشید و آن دو را برای خود انتخاب كرد و از دیگر پدیده ها بازداشت كرد. »


عزت و بزرگی تو، این صفتهای خاص تو، شاید بهترین مجالی باشند كه اگر دل به ریسمانی از آنها گره بزنیم، از تو جدا شدنمان را محال سازیم و با تو بودنمان را دائمی گردانیم.
كبریایی تو همه عالم را فراگیر است و دیدنی ها و نا دیدنی ها را در بر می گیرد و مرحمت بر گناهكار و پرهیزگار را شامل می شود.
پس من كه گناهكارترین هستم به درگاهت، تو را به عزت و بزرگی ات قسم می دهم كه مرا از دایره عفو خود بیرون نگردانی و این كوله بار سنگین و سیاه اعمالم را به مدد توفیق بندگی‌ات سبك کرده و ره توشه‌ای از درستی و ایمان جایگزینش گردانی.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 19:54  توسط "رفیق"  | 



سه شنبه هجدهم دی 1386


نهج الفصاحه، رسول الله(ص):

« إن َّ الله َ كـَریم ٌ یـُحـِب ُّ الـْكـَرَم »

« خدای تعالی بزرگوار است و بزرگواری را دوست دارد. »


چه ها كه با ما نمی كنی با این بزرگواری ات. به ما از بهترین نعمتهایت می بخشی و  ما را نمك گیر بخششت می كنی. ما را صید بخشایشت می كنی. ما را مدیون بخشودگی گناهانمان می كنی. آنگاه باز رهایمان می‌گذاری تا هر راهی را كه خواستیم برویم.
كه اگر سر در راه تو نهیم به ما نعمت سعادت را می دهی و اگر از راه تو خارج شویم و شرم بازگشت را بپذیریم، باز هم بزرگواری ات را پذیرای ما می سازی.
بزرگوار من، صفاتت جاودانه اند، پس از كریم بودنت، این نعمت همیشگی، محروممان نساز.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 1:4  توسط "رفیق"  | 



شنبه پانزدهم دی 1386


سوره نحل، آیه 128:

« إن َّ اللهَ مـَعَ الـَّذینَ اتـَّقـَوْا وَ الـَّذینَ هـُمْ مـُحْسـِنـُون »

« همانا خدا یار و یاور متقیان و نیكوكاران است »


چه لذتی دارد همراهی تو. نعمت است آن نیكویی كه تو را با ما همراه سازد. جالب است كه تو خود نیكوییها را بر سر راهمان قرار می دهی. تو خود ما را در راهی می اندازی كه دستی را بگیریم، كه از منفعتی به نفع دیگری درگذریم.
وقتی کسی پیرمردی را از عرض خیابانی عبور می دهد، نه دست او كه دست تو در دستان آن پیرمرد است و نگاهش همراه دست توست كه او را به سلامت عبور دهید.
آنجا كه کسی چشمانش را بر موقعیتی، از برای رسیدن آن به فردی كه نیازش بیشتر است، می بندد، نه بسته شدن پلكهایش كه حضور تو مانع تماشای او شده است.
اگر همراهی تو نباشد چه بسا که بهترین ها را خودخواهانه برای خود بخواهم. چه خودخواه می شدم گاهی و چه بر خود می‌بالیدم كه چه ها كرده ام. باید شرمسار باشم از آن بر خود بالیدنهایم، اما شادم. شادم كه همراهی‌ام كرده ای، یاورم بوده ای، راه را نشانم داده ای. شادم كه در اینگونه لحظات می خواهی، كه در اینگونه لحظات می شوم، حتی اگر یك بار و برای همیشه عمرم باشد.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 22:35  توسط "رفیق"  | 



جمعه چهاردهم دی 1386


دعای كمیل، حضرت علی(ع):

« خداوندا، حكومت تو بزرگ و جایگاهت والاست؛ و تدبیر تو نهان و فرمانت عیان است و قدرت تو چیره و توانایی ات نافذ و كاراست و گریز از فرمانروایی تو ناشدنی است. »


هرجا كه باشم تو نیز آنجایی و این بودن جاودانه ات، آرامشی است بر بودن فانی من. در مقابل تقدیری كه از پس انتخابهایم در طول زندگی رقم می خورد، سوالهای زیادی از ذهن كوچكم می گذرد كه فقط با حكمت تو پاسخ دارند. سوالها را رها نمی كنم اما برای پاسخش جز تسلیم در برابر حكمت بی پایان تو هیچ نمی گویم و جز امید به دوست داشتنت فكر دیگری در سر نمی پرورانم.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 6:16  توسط "رفیق"  | 



چهارشنبه دوازدهم دی 1386


صحیفه سجادیه، باب ۵:

« همانا كسی را كه تو نگاه داری، سالم می ماند، و هر كه را هدایت كنی، دانا می شود، و آن را كه به آستانت نزدیك سازی، غنیمت می برد. »


مگر نه اینكه گمراهان را رها كرده ای كه راهشان از بیراهه بیرون نیامده و مگر نه اینكه هدایت یافتگان را یاری داده ای که در راه تو استوار مانده اند؟ پس دستمان را بگیر و بالهای پروازمان را قوت بخش و نیروی ایمانمان را همواره افزون كن.
آسمان وجود تو آنقدر عظیم و بینهایت است كه دستیابی به طبقات آن یاری بینهایتی چون تو را می طلبد. برای رسیدن به جایی که نور حضورت و گرمای وجودت را بیشتر حس کنیم، خواه در اوج آسمانت باشد و خواه در اعماق دلمان، دستهای نگاهدارنده تو را می طلبیم.
همسفر خوب راه را كوتاه می كند و خستگی راه را كم می سازد. پس تنهایمان مگذار و ما را در این راه از نعمت وجود دوست دارانت برخوردار ساز كه مصاحبت با آنها ایمانمان را عمیقتر می گرداند و لذت وجودشان قدرت گامهایمان را افزایش می دهد.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 13:45  توسط "رفیق"  | 



دوشنبه دهم دی 1386


در كلیات حدیث قدسی آمده است كه خداوند می فرماید:

« هر كس مرا بخواند در حالی كه معتقد است كه من قادرم به او ضرر و یا نفعی برسانم، من دعای او را قبول می كنم. »


تو را با ایمان به بزرگی ات صدا می زنم، تو كه بینهایت بینایی و شنوا. تو را كه وقتی نامت را می برم، از خواسته دلم آگاهی. تویی كه هیچ چیزی بر تو پوشیده نیست. تویی كه نیاز نداری بنده ات تو را به صلاح و مصلحت خویش بخواند.
وقتی اشكهای خواهشم بر روی صورتم سر می خورند، دلم از بودنت و داشتن تو با همه صفاتت آرام می شود. به خصوص رحمانی و رحیمی ات.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 14:36  توسط "رفیق"  | 



یکشنبه نهم دی 1386


سوره شوری، آیه 28:

« وَ هـُوَ الـَّذی یـُنـَزِّلُ الـْغـَیـْث َ مـِنْ بـَعـْد ِ ما قـَنـَطوا وَ یَنشـُرُ رَحـْمَتـَهُ وَ هُوَ الـْوَلیُّ الـْحَمید »

« و اوست خداییکه باران نافع را پس از نومیدی خلق می فرستد و رحمت خود را فراوان می گرداند و اوست خداوند محبوب ِ ستودنی»


چه سخنانی که در این سوره نگفته ای. نمی توانم باز هم از دیگر آیاتش نگویم.
خالق مهربانم، چقدر پناهگاهت را دوست دارم. پناهگاه تو نه یک مکان و یا زمانی خاص که در هرجایی و هر لحظه ایست که تو را بیشتر از هر زمانی می شود احساس کرد.
هیچ امیدی را از من نگیر. نه امیدی را که به تو در عین امید دارم و نه امیدی را که در ناامیدی به آن روی می‌آورم.
و رحمتت و رحمتت و رحمتت که تکرارش را تا آن زمان که صفت مطلق بی نیازی خود را به بندگانت نداده ای از ما دریغ مکن که عجیب محتاج همیشهء رحمت تو هستیم.
خداوند محبوب، خدواند ولی، خداوند دوست، مگر می شود چنین خدایی، این یگانه خدا، ستودنی نباشد؟ مگر می شود صفات تو را دید و زبان به شگفتی نگشود؟
چقدر این کلماتت در این سرمای زمستان گرما داشت. چقدر دلنشین بود. چقدر امیدواری داشت. چقدر آسمان بی باران را پر بار نشان داد. آسمانی که خدایش تو باشی، بی باران نخواهد بود.
از چه بارانی هم گفته ای؟! نه بارانی که سیل می شود و رودخانه ها را به طغیان می کشاند. از بارانی که همه اش سود و منفعت است. از بارانی که خود رحمتیست در میان نعمتهای بیشمار و تکرار ناپذیرت.
تا به حال نتوانسته ام بارانی را شبیه باران دیگر ببینم. باران هم مثل رحمتت همیشه تازگی دارد. مثل یکی از پناهگاه هایت، لحظاتی که با دوست سپری می شود. لحظاتی که نه تکراری خواهند بود و نه مثل رحمتت می‌توان از این لحظات دل کند. اصلا چرا مثل رحمتت. مگر تو خود را ولی نمی خوانی؟ مگر قدرت نسبی این دوستی و محبوبیت را به بندگانت نداده ای؟ مگر بندگانت نمی توانند دوست یا محبوبی در حد انسان بودن خود باشند؟ پس دوست و محبوب نیز رحمت اند. رحمتی از جانب تو. رحمتی که شکرش چون دیگر رحمتهایت واجب و دوست داشتنیست. رحمتی که دوستی و محبوبیت تو را می توان در رأس آن دید.
در این یک آیه هزاران حرف داری. بینایی ات ، دانایی ات ، باران سودمندت ، بخششت ، محبتت ، ناامید نساختنت ، رحمت گسترده ات ، محبوبیتت ، ستودنی بودنت. خدا بودنت. خواستنی بودنت. و شاید در یک کلام، دوست داشتنی بودنت.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 4:57  توسط "رفیق"  | 



جمعه هفتم دی 1386


سوره یونس، آیه 44:

« اِن َّ الله لا یـَظلِم ُ النـّاس َ شـَیئـًا و َ لکـِن َّ النـّاس َ اَنفـُسـَهـُم یـَظلـِـمـُون »

« خدا هرگز به هیچ کس ستم نخواهد کرد ولی مردم خود در حق خویش ستم می کنند »


اگر تو هوادارم نباشی و دریای مهرت را شامل حالم نسازی، ناآگاهی، جهالت، خودخواهی، گستاخی، کج روی و غرور کار روز و شبم می شود و فراموشی تو، چنگ به ریزترین تار و پودهای هستی ام می اندازد.
از من ِ بی تو مگر جز ستم به خویش کاری ساخته است؟

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 4:54  توسط "رفیق"  | 



سه شنبه چهارم دی 1386


نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷:

« بلندی ارزش کسانی که بزرگی پروردگار را می دانند در این است که برابر او فروتنی کنند، و سلامت آنان که می دانند قدرت خدا چه اندازه می باشد در این است که برابر فرمانش تسلیم باشند. »


در این شب روشن از مهتاب تو، خود را چون ذره ای گم شده در باد می یابم كه با هر چرخشی كه در هوا می‌خورد، در میان زمین و آسمان شناور می گردد و گاه گاهی نگاهش به مهتاب و ستارگانت می افتد و تو را به یاد می آورد و باد را گوش به فرمان تو می داند و معلق بودن و فرو نشستن خود را بسته به حكمت و مهر تو می‌بیند.
چگونه این ذره یارای رویارویی با تو و عظمتت را دارد؟ تسلیم بودن این ذره از خلقت تو در چیست؟ در صبر؟ در امیدواری؟ در شكرگزاری؟ در تلاش؟ او را به چه مأموریتی گماشته ای در این دنیای پهناور كه بیم انجامش را در دل داشته باشد؟
مگر این ذره از تو نیست؟ مگر از تو نیستم؟ مگر از تو نیستیم؟
پس خالقم، بگیر دست ما را در تندبادهایی كه از هر جنس و از هر جانب و با هر شدتی بر ما هجوم می آورند. اگر تو فرمان ندهی به آرام بودنمان، از كه آرامش خواهیم؟ اگر تو خود را یا دوستانت را همراهمان نسازی، چگونه بیم تنهایی نداشته باشیم؟

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 22:51  توسط "رفیق"  | 



شنبه یکم دی 1386


نهج الفصاحه، رسول الله(ص):

« دلها مانند ظروفند. پس بهتر از همه، دلی است كه ظرفیتش بيشتر باشد. »


زیاد شدن این ظرفیت را هم که باید فقط از خود تو خواست. ظرفیتی که می تواند حسادت دریاها و اقیانوسها را هم برانگیزد. ظرفیتی که اگر تو برای ما بخواهی و دوستمان باشی و دوستمان بداری، می تواند دنیایی را در گوشه ای از خود جای دهد. ظرفیتی که می توان همه آن را از عشق و امید به تو و محبت و نعمتهایت پر ساخت و آنگاه چه ارزشمند می شود این دل.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 23:37  توسط "رفیق"  | 



چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386


دعای عرفه، امام حسین(ع):

« معبودا! اندیشه ام در نمودهای جهان هستی مرا از دیدارت دور کند، پس مرا به خدمتی توفیق ده که بدان، به تو واصل شوم. چگونه می توان با چیزی که خود ذاتا به تو نیازمند و فقیر است به سوی تو ره یافت؟ آیا غیر تو از تو نمایان تر است که بدو آشکار شوی؟ تو چه وقت غایب بوده‌ای که برای یافتنت نیاز به دلیلی باشد؟ و تو چه وقت دور بوده‌ای که نمودهای جهان، مرا به تو رسانند؟ »


بهترین نعمتت، سعادت آخرت است و هر آنچه که ما را به آن رساند، از نعمات توست. پس ایمانم را عمیقتر گردان و دانشم را چون راهی کن که در مسیر تو سیر کند و هر ذره اش به همان اندازه، گامی باشد به سوی تو.
خالقم، بی راهه ها بسیارند و بی مدد و عنایت تو پایان راهم در عمیقترین آنها خواهد بود. پس در این راه مرا از همراهی و همگامی خود و دوستدارانت محروم مساز.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 19:24  توسط "رفیق"  | 



چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386


دعای عرفه، امام حسین(ع):

«معبودا تو دانی که گرچه حال نیایشم دوامی ندارد، ولی همواره دوستدار و خواهان تو هستم»


من را چه عمیق شرمنده می کنی، از تمام لحظاتی که می توانستم تو را بخوانم و نخواندم. لحظاتی که نه بر تو که بر خود ستم کردم.
نمی دانم چگونه می توانم عذر نهم تقصیراتم را و چگونه می توانم طلب بخشش کنم از تو؟
خالقم، تو را به پاکی آنان که دوستشان داری قسم می دهم که بعد از هر تقصیری، این شرمنده گشتن را از من نگیر. این روی برگشت به سمت تو و طلب بخشش را از من نگیر. اثر خوب این سر به زیر افکندنم را نگیر.

لینک ثابت | نوشته شده در ساعت 18:48  توسط "رفیق"  |